گاهی اینقدر حس خوب دارم که خدارو هر لحظه شکر میکنم.بابت زندگیم.بابت همسری که نصیبم شده
بابت انتخابم
اما دیری نمیگزه که یه اتفاق میفته و همه چیز فرو میریزه.تا مرز جنون رفتم!!!!
روزی کسی جرات نداشت حرفی بهم بزنه.نگاه چپ بکنه.اما الان گاهی اینقدر میشکنم که نمیشنوم باقی حرفهارو.
دم روزهای عروسیم.باهم میریم خرید.گاهی شبا که خوابِ بیدار میمونم تا کار اضافه کنم و هرچی میخواد بگیرم.
اینا مشکلی نیست.مشکل بعضی حرفها و گذشته هاست که ادم میمونه بگه یا نگه.بگی بدی .نگی هم بدی
ولی جون هرکی دوست دارین.باور کنین وقتی پسری کسیرو انتخاب میکنه دیگه انتخاب کرده(حداقل من اینجوریم).
نگاه من به دنیا فرق داره شاید با پسرای دیگه.نمیگم باقی بدن من خوب.خوب و بدو همه دارن تو وجودشون.
اما بعد این همه دوندگی لایق اینهمه شکستن تو خودم نیستم.خیلی وقتا قامتم خم میشه.
هرگز فکرشم نمیکردم خم شم.
خدایا شکرت
فقط همین
نوشته شده در شنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۵ساعت ۴:۵ ب.ظ توسط Nicolas Devil|
برچسب: میگیره,
نویسنده: نوید رنجبر