نوشته غم انگیز

متن مرتبط با «میکنی» در سایت نوشته غم انگیز نوشته شده است

یه روز که فکر میکنی سخت

  • نیلوبلاگ

    امروز زود از خواب پا شدم.زنگ گوشی خانوم رو بیدار کرد که اصلا دوست ندارم.چون اذیت میشه. خلاصه رفتم نشستم رو کاناپه و بعدم سرویس.دیدم داره دیر میشه.چون میدونستم بارون اومده.باید ترافیک میشد.زود زدم بیرون و رفتم سوار تاکسی شدم.بعد میدون بود یه حاج اقا نشسته بود بغل دستم .دیدم اینور اونور میشه و با لرزی گفت اقا ببخشید من لباس عوض کردم و کیف پولم جا گذاشتم (به راننده گفت .ایشونم گفت فدا سرت) که منم زود گفتم برای منم چند بار پیش اومده.اشکال نداره. که یادم افتاد دست پخت خانوم جا گذاشتم خونه ( شرکت قرار بود قرمه سبزی بده که منم بدم میاد.) خانوم تا پاسی از شب بیدار بود تا غذا بپزه. منم یادم رفت و کلا ر...

    ادامه مطلب